بديع الزمان فروزانفر
317
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
أقر اللَّه عينى بك و قرت عينى و قرة العين ( بمعنى فرزند ) در زبان عربى بمناسبت آن كه عامه معتقد بودهاند كه اشكى كه از شادى فرو مىريزد سرد است و اشكى كه از اندوه و غم جارى مىشود گرم و سوزان است . جع : محيط المحيط در ذيل : قر . در اين بيت مقصود ، اشكى است كه از شوق لقاى خدا ريزان باشد بدان جهت كه شوق نتيجهى محبت و عشق است كه آن بعقيدهى مولانا محرك اصلى عالم وجود و مكمل نفس سالك است . آخر هر گريه آخر خندهاى است * مرد آخر بين مبارك بندهاى است چون گريه و زارى از رويت نقص بر مىخيزد كه آن آدمى را بطلب كمال مىكشاند بنا بر اين عاقبت آن ، مسرت و شادمانى است كه از حصول مراد بدست مىآيد علاوه بر آن كه احوال و شئون حيات هيچ يك پايدار نيست و خوشى و سختى متعاقب يكديگر در مىرسد و پايان رنج بناچار راحت است و اين مطلبى است كه مولانا باز هم بدان اشاره مىكند ( مثنوى ج 3 ، ب 2762 ببعد ) . مصراع دوم اشاره است بفايده و ثمرهى عاقبت بينى در هر امرى كه نتيجهى آن فريب نما خوردن و زيان ناديدن است زيرا نظر داشتن بر عاقبت و پايان كار اثر و زادهى عقل سليم و غالب ناشدن هوى و شهوت است و هر كه بمدد عقل سليم در امور نظر كند و آنها را به ميزان خرد بسنجد هرگز در معرض زيان و هلاك واقع نمىشود . باش چون دولاب نالان چشم تر * تا ز صحن جانت بر رويد خضر دولاب : چرخى است كه بر روى چاه مىگذارند و آب بوسيلهى آن از چاه بر مىكشند و آن دو نوع است : يكى آن كه از سر چاه حفرهاى دراز در خاك